تبلیغات
اخبار حوادث - مطالب آذر 1395
اخبار حوادث
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :اخبار حوادث
مطالب اخیر
نویسندگان
قتل1  ساعت دو نصف شب بود که شوهرم مرا کنار سعید تنها گذاشت! / از ادامه این ارتباط شیطانی دچار عذاب شده بودم

زن جوان می‌ترسید به طرفش نگاه کند. گاه دچار خیالات و توهم می‌شد و احساس می‌کرد جسد تکان می‌خورد یا صدایش می‌زند، اما بلافاصله با خود می‌گفت: نه امکان ندارد با این همه ضربه چاقو و بستن روسری دور گردنش و خفگی حتما مرده است.

 

اما اوهام و کابوس این جنایت یک لحظه رهایش نمی‌کرد. دچار عذاب وجدان شده بود. گوهر خودش را در مرگ سعید مقصر می‌دانست. با این حال وقتی یادش می‌آمد که او چگونه از اعتمادش سوءاستفاده کرده و آبرو و شرافتش را لکه‌دار کرده بود به خود حق می‌داد و سعید را مستحق این فرجام می‌دانست.

 

برای هزارمین بار به ساعت گوشی تلفن همراهش نگاه کرد. ساعت از دو نیمه شب گذشته بود. از این‌که شوهرش آنقدر بی‌خیال و آسوده او را با یک جسد تنها گذاشته و رفته بود حرصش گرفت. بناچار با او تماس گرفت و گفت: من تا کی باید اینجا تنها بمانم و تو کنار زنت با خیال راحت استراحت کنی؟

 

بعد هم بدون آن‌که منتظر جواب بماند گوشی را قطع کرد. با خود فکر کرد هر چه می‌کشم از دست همین شوهر است. اگر هوس ازدواج دوباره و تجدید فراش به سرش نزده بود الان مجبور نبودم با این شرایط هولناک دست و پنجه نرم کنم.

 

بی‌اختیار یاد یک سال قبل افتاد. تا ‌آن موقع زندگی خوبی داشتند. شوهرش یک کارگر افغانی بود که وقتی گوهر 16 سال داشت پدر معتادش او را در مقابل دو میلیون تومان پول نقد به بشیر فروخته بود. با این حال گوهر همین که از خانه پدری و اوضاع فلاکت بارش رها می‌شد، راضی بود. 6 سال گذشت اما آنها بچه‌دار نشدند.

 

بشیر می‌گفت عیب از زنش است و گوهر هم اعتراضی نمی‌کرد و حتی یک بار هم حاضر نشدند برای درمان به دکتر بروند. رفتار شوهرش سرد و خشن بود و گهگاهی نیز با یک کتک مفصل با بهانه و بی‌بهانه به جان همسرش می‌افتاد و اگر زن و شوهر همسایه به کمکش نمی‌آمدند معلوم نبود چه سرنوشتی پیدا می‌کرد. اصلا همین کتک‌ها باعث آشنایی گوهر با سعید و همسرش شده بود.

 

خیلی که دلش می‌گرفت به خانه آنها پناه می‌برد و درد دل می‌کرد. فهمید که پدر سعید رمالی می‌کند و یک بار دل به دریا زد و از او خواست برایش دعای مهر و محبت بگیرد شاید در دل بشیر جایی پیدا کند، اما فایده‌ای نداشت تا این‌که یک روز بشیر ساکش را بست و به گوهر گفت: می‌خواهم برای دیدن خانواده‌ام به افغانستان بروم.

 

زن بیچاره خیلی جا خورد اما چاره‌ای جز پذیرفتن این موضوع نداشت. بشیر رفت و گوهر تنها ماند. یک ماه بعد وقتی شوهرش برگشت در کمال ناباوری او را همراه یک زن جوان دید. بشیر گفت در افغانستان ازدواج کرده و دلیلش هم این است که دلش بچه می‌خواسته است.

 

گوهر باورش نمی‌شد که باید از آن روز به بعد حضور زن دیگری را در خانه‌اش تحمل کند. با آن‌که دلش خیلی شکسته بود اعتراضی نکرد چرا که خودش را مقصر می‌دانست و با خودش می‌گفت من نتوانستم بشیر را به آرزویش برسانم و او را صاحب فرزندی کنم پس حق ندارم از این وضع گلایه‌ای داشته باشم.

 

از طرفی هر چه رابطه بشیر با همسر جدیدش بهتر می‌شد از گوهر بیشتر فاصله می‌گرفت. او بیشتر وقت خود را در خانه همسایه اش می‌گذراند و با آنها درد دل می‌کرد. تا این‌که یک روز از سعید خواست تا از پدرش بخواهد برایش کاری کند و دعایی بنویسد که بشیر همسر دومش را طلاق دهد.

 

غافل از این‌که سعید نقشه دیگری در سر داشت. او که در این مدت دلباخته گوهر شده بود با سوءاستفاده از سادگی و اعتماد این زن کاری کرد که او هر چه بیشتر از شوهرش متنفر شود و به حرف‌های او اعتماد کند و به این ترتیب وی بالاخره توانست به خواسته شیطانی‌اش جامه عمل بپوشاند. گوهر که فریب حرف‌ها و وعده‌های سعید را خورده بود بالاخره بعد از چند ماه به خود آمد و دچار عذاب وجدان شد. نمی‌دانست باید چه کار کند. از یک طرف از ادامه این رابطه شیطانی دچار عذاب شده بود و از طرفی می‌ترسید شوهرش بفهمد و هر دوی آنها را بکشد. در این میان همسر سعید نیز کم‌کم به این رابطه مشکوک شده بود و کمتر به گوهر روی خوش نشان می‌داد.

 

اما یک روز بالاخره گوهر دل به دریا زد و همه ماجرا را به شوهرش گفت. اما طوری وانمود کرد که سعید به زور او را مورد آزار و اذیت قرار داده است. بشیر که از شدت خشم و ناراحتی فریاد می‌کشید و به در و دیوار مشت می‌کوبید نقشه انتقام از سعید را طراحی کرد. همان شب با سعید تماس گرفت و او را به خانه‌اش دعوت کرد. وقتی مرد جوان به خانه‌اش آمد دقایقی بعد از پشت به او حمله کرد و با وارد کردن ضربه‌های پی در پی چاقو او را به قتل رساند بعد هم برای اطمینان از مرگش با روسری وی را خفه کرد.

 

بشیر سپس رو به گوهر کرد و گفت: باید جسد را در انباری مخفی کنیم تا خیابان‌ها خلوت شود بعد او را به بیابان برده و دفنش کنیم. تو هم کنارش بمان تا کسی متوجه ماجرا نشود.

 

حالا چهار ساعت از این جنایت گذشته بود. گوهر کنار جسد، هراسان و وحشت زده به خود می‌لرزید. دقایقی پس از تماس تلفنی گوهر، شوهرش وارد انباری شد و جسد را داخل گونی بسته‌بندی کرد و با خود برد.

 

چند روز بعد با شکایت همسر سعید پرونده‌ای در اداره آگاهی گشوده شد. تحقیقات پلیسی خیلی زود کارآگاهان را به خانه بشیر و گوهر رساند. در حالی که همه شواهد علیه این زوج بود بالاخره گوهر لب به اعتراف گشود و راز قتل سعید را فاش کرد.

 

به این ترتیب هر دو نفر بازداشت شدند و پرونده آنها برای رسیدگی و محاکمه به دادگاه کیفری فرستاده شد.

جام جم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 30 آذر 1395
زشت ترین خبر هفته / نوعروس کرجی دوست پسرش را وقتی شوهرش سرکار می رفت به خانه اش می برد

نوعروسی که در پی تصادف رانندگی، با راننده خودروی خسارت دیده آشنا شده بود پس از طرح دوستی و با همدستی مرد شیطان‌صفت، نقشه قتل تازه داماد را طراحی و اجرا کردند.
به‌گزارش پرونده، ساعت یک بامداد ششم مهر امسال، زن جوانی هراسان با پلیس 110 تماس گرفت و از حمله 2 مرد نقابدار ناشناس به همسرش خبر داد. بلافاصله مأموران کلانتری 44 «ولد‌آباد» کرج، راهی خیابان چمن شده و با پیکر نیمه‌جان مرد 32 ساله‌ای به نام «امید» روبه‌رو شدند که با چاقو کشته شده بود. همسر وی که تنها شاهد جنایت بود به کارآگاهان پلیس جنایی کرج گفت: شام میهمان مادر شوهرم بودیم اما به محض خروج از آنجا سرنشینان خودروی پراید سفید به بهانه پرسیدن آدرس، شوهرم را مجبور به توقف کردند اما به محض اینکه پیاده شد ناگهان با چاقو به جانش افتاده و در تاریکی شب گریختند. متأسفانه من هم نتوانستم چهره آنان یا شماره پلاک خودروی‌شان را به‌خاطر بسپارم.

در حالی که تیم جنایی به اظهارات زن جوان مشکوک بود، پدر مقتول پس از حضور در اداره آگاهی از اختلاف شدید عروس و پسرش پرده برداشت و گفت: «پسرم فقط در مسیر محل کار و باشگاه ورزشی آمد و رفت داشت و ساکت و آرام بود. او با هیچ‌کس درگیری و خصومتی نداشت و فقط چند بار از سوی همسرش تهدید شده بود.»

بدین ترتیب با دستور بازپرس شعبه 22 دادسرای کرج، تماس‌ها و پیامک‌های «نغمه» مورد بررسی قرار گرفت و کارآگاهان به شماره ناشناسی رسیدند که با زن جوان ارتباط تلفنی زیادی داشت. «نغمه» که در بازجویی‌های پلیسی دچار تناقض‌گویی شده بود با مشاهده مدارک پلیس سرانجام لب به اعتراف گشود و با افشای راز قتل شوهرش گفت: چندی پیش با «امید» که کارمند یک شرکت در تهران بود ازدواج کردم. او هر روز ساعت 5 صبح با سرویس به محل کارش می‌رفت و شب ‌هم بر می‌گشت اما متأسفانه به او علاقه‌ای نداشتم و احساس کمبود عاطفی می‌کردم. تا اینکه یک روز در یکی از خیابان‌های کرج به‌طور اتفاقی با یک خودروی 206 تصادف کردم و چون مقصر بودم، شماره تلفنم را به راننده پژو دادم. این حادثه سرآغاز یک رابطه عاطفی شد که دو روز بعد هم نخستین قرار ملاقاتمان را در جاده چالوس گذاشتیم. از «دانیال» شنیدم که متأهل است اما همسرش مهریه‌اش را اجرا گذاشته و او یک ماه در زندان بوده است. برایم تعریف کرد که پیش از این اعتیاد داشته اما ترک کرده است. او با ابراز علاقه شدید از من درخواست ازدواج کرد و چون شوهرم مانع خوشبختی‌‌مان بود، تصمیم به قتل‌اش گرفت.

ضمن اینکه وقتی با مخالفت‌هایم روبه‌رو شد مرا تهدید به افشای رابطه‌مان کرد و برای آنکه از تهدیدهایش در امان باشم، با او با ملایمت رفتار می‌کردم. تا اینکه شب حادثه، من و همسرم را غافلگیر کرد و در تاریکی نیمه شب، نقشه‌اش را عملی کرد. با اعترافات تلخ همسر مقتول، دستور بازداشت «دانیال» صادر شد و کارآگاهان جنایی کرج سه ساعت بعد او را دستگیر کردند. متهم -29‌ساله- پس از اعتراف به قتل گفت: «نغمه» می‌گفت که ازدواجش اجباری بوده و از زندگی مشترکش بشدت ناراضی بود. هر روز ارتباط‌مان عمیق‌تر می‌شد و روزی چند ساعت همدیگر را می‌دیدیم. او مدام از مشکلات خود با شوهرش حرف می‌زد و هر روز پس از آنکه شوهرش سرکار می‌رفت، به خانه‌اش می‌رفتم. در این مدت «نغمه» بارها از من خواست تا شوهرش را از بین ببرم و به خاطر پافشاری او، شرایط بدی داشتم به‌طوری که ناچار شدم به مواد مخدر رو بیاورم. صبح روز حادثه هم به خانه‌اش رفتم و تا عصر آنجا بودم. او نقشه حساب شده‌ای داشت. نشانی باشگاه ورزشی شوهرش را داد تا وی را در مسیر بازگشت به قتل برسانم اما نتوانستم. ساعت 9 شب در تلگرام پیام داد و گفت که شام در خانه مادر شوهرش دعوتند و برایم آدرس را فرستاد. گفته بود حدود ساعت 12 شب در مسیر برگشت از آنجا به بهانه حالت تهوع، خودروی شوهرش را متوقف کرده و پیاده می‌شود.از من هم خواست همانجا کار را یکسره کنم. بنابراین پس از کمین در محل مورد نظر و با اشاره «نغمه» نقشه را اجرا کردم.

بدین‌ترتیب پس از بازسازی صحنه جنایت، «دانیال» و «نغمه» به اتهام مباشرت و معاونت در قتل عمدی «امید» با قرار بازداشت موقت روانه زندان شدند.پرونده با صدور کیفرخواست به دادگستری البرز فرستاده شد.قرار است قاضی «هدایت رنجبر» رئیس شعبه اول دادگاه کیفری (1) کرج و دو قاضی مستشار دادگاه پس از مطالعه پرونده، عاملان جنایت را محاکمه کنند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 26 آذر 1395
زن جوان که اعتراف کرده بود شوهرش را شبانه به دستور یک مرد آشنا کشته دیروز پای میز محاکمه خودش را بی گناه خواند .
من خواستگار خواهر آمنه بودم اما  آمنه که شوهر داشت می خواست با من  ارتباط پنهانی داشته باشد+عکس

رسیدگی به این پرونده از چهاردهم بهمن 90 به دنبال تماس زن جوانی به نام آمنه با اورژانس در دستور کار پلیس Police قرار گرفت. زن جوان گفت شوهرش به نام مهدی در خواب جان سپرده است.وقتی کارشناسان پزشکی قانونی در گزارشی علت مرگ مهدی 30 ساله را خفگی اعلام کردند پرونده رنگ و بوی جنایی به خود گرفت.

با شکایت پدر و مادر مهدی، آمنه تحت بازجویی قرار گرفت. این زن که خودش را غمزده نشان می داد ادعا کرد همسرش به مرگ طبیعی فوت شده و او دستی در این ماجرا نداشته است. اما پس از 8 ماه سرانجام آمنه لب به اعتراف گشود و ادعا کرد به دستور یک مرد جوان به نام میکائیل همسرش را کشته است.

به دنبال اظهارات زن جوان میکائیل نیز بازداشت شد و در حالی که منکر همدستی در جنایت Crime بود به رابطه پنهانی به زن جوان اعتراف کرد.با توجه به مدارک موجود در پرونده و بررسی پیامک های ارسال شده بین آمنه و مرد جوان، میکائیل با قرار وثیقه آزاد شد و آنها دیروز در شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران به ریاست محسن زالی و با حضور دو مستشار پای میز محاکمه ایستادند.

در ابتدای این جلسه پدر و مادر مهدی درجایگاه ویژه ایستادند و برای عروسشان حکم قصاص خواستند.

سپس آمنه که حالا 31ساله است در جایگاه ویژه ایستاد و منکر شوهرکشی شد. او گفت:من و شوهرم رابطه خوبی با هم داشتیم و با وجود مخالفت های شدید خانواده هایمان با هم ازدواج کردیم. من هیچ مشکلی با شوهرم نداشتم و ما زبانزد فامیل بودیم. من انگیزه ای برای کشتن Killing شوهرم نداشتم و در اداره اگاهی تحت فشار روانی به قتل Murder اعتراف کردم .

وی در پاسخ به سوال قاضی Judge دادگاه درباره رابطه پنهانی اش با میکائیل گفت:من با میکائیل فقط پیامکی در ارتباط بودم. چون همسرم توجه زیادی به من نداشت می خواستم با این کار حس حسادت او را بر انگیخته و توجه او را جلب کنم . به همین خاطر با میکائیل ارتباط برقرار کردم. اما هیچ وقت او را به خانه مان دعوت نکردم و فقط برایش پیامک ارسال می کردم.

سپس میکائیل در جایگاه ویژه ایستاد و منکر دست داشتن در جنایت شد. وی گفت: فوق دیپلم دارم و کارمند هستم. آمنه را از سالها قبل می شناختم. او همیشه دچار توهم بود و حالا هم با خیال پردازی هایش مرا گرفتار کرد. او گاهی اوقات برایم پیامک می فرستاد و حرف های نامربوط مطرح می کرد اما من به او اعتنا نمی کردم و بارها به او گفته بودم دست از سرم بردارد.

وی درباره نحوه آشنایی اش با آمنه گفت: من چند سال قبل خواستگار خواهر آمنه بودم. ما با هم قرار ازدواج گذاشته بودیم که متوجه شدم خواهرش قبلا یکبار عقد کرده و طلاق گرفته و این ماجرا را از من پنهان نگه داشته است . به همین خاطر رابطه ام را با خواهرش قطع کردم.اما بعد از چندین ماه آمنه به من پیامک داد و ابراز علاقه کرد. با آنکه جواب پیامک هایش را نمی دادم یک شب به من پیامک داد و گفت که مهدی را کشته است. با دیدن این پیامک شوکه شدم و دیگر پاسخ او را ندادم.ولی مدتی بعد از سوی پلیس بازداشت شدم.

در پایان این جلسه هیات قضایی وارد شور شد تا رای صادر کند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 21 آذر 1395


( کل صفحات : 2 )    1   2   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی