تبلیغات
اخبار حوادث
اخبار حوادث
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :اخبار حوادث
مطالب اخیر
نویسندگان

زن جوان برای آموزش خطرات دوستی‌های مجازی و پیامدهای هولناک آنها برای نوجوانان، سناریویی وحشت‌آور طراحی کرد و پسرش را در قراری اینترنتی به خانه دو متجاوز تقلبی کشاند.

 

در این فیلم که در شبکه‌های مجازی منتشر شده و ملیت خانواده هم مشخص نیست، توماس 12 ساله پس از اینکه از طریق اینترنت، با پیام دوستی دختری 15 ساله روبه‌رو شد پس از چندساعت مکاتبه مجازی با او قرار ملاقات گذاشت.

دختر نوجوان که همان مادر پسرک بود اصرار کرد که توماس به خانه‌اش بیاید و پسر 12 ساله هم که اعتماد کرده بود، پذیرفت. اما در خانه، دو مرد خشن در انتظار توماس بودند و راه فراری هم وجود نداشت. این دو نفر به سمت پسر نوجوان حمله کردند و پس از اینکه بشدت او را ترساندند، عقب رفتند و مادر پسرک وارد صحنه شد و با در آغوش کشیدن پسر هراسان و گریانش، به او توصیه کرد که هرگز در این فضا نمی‌توان به کسی اعتماد کرد. این فیلم در شبکه‌های اجتماعی با موافقان و مخالفان بسیاری روبه‌رو شده است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 6 فروردین 1396

دختر فیلمبردار وقتی به مراسم جشن تولدی دعوت شد، پای در خلوتگاه دو شیطان گذاشت.

روزهای پایانی سال بود که دختر جوانی با گریه خود را به کلانتری رساند و پرده از سرنوشت تلخ خود برداشت.

این دختر جوان که فیلمبردار جشن‌های عروسی و تولد است، با چهره‌ای آشفته و در حالی که صدایش می‌لرزید، به ماموران گفت: سال‌ها می‌شود که در حرفه فیلمبرداری مشغول هستم و به جشن‌های زیادی رفته‌ام و برای خودم در این کار حرفه‌ای شده‌ام.

وی افزود: چون می‌خواستم مشتریان بیشتری داشته باشم، بروشورهایی برای تبلیغات طراحی کردم و به داخل خانه‌ها انداختم و این کار باعث شده بود در کارم پیشرفت بیشتری کرده باشم.

دو روز قبل جوانی با من تماس گرفت و خواست از مراسم جشن تولدش فیلمبرداری کنم، پس از صحبت‌های تکمیلی درباره قراردادمان قرار شد فردای آن روز سراغم بیاید تا در مراسم‌شان شرکت کنم.

ساعت 5 عصر بود که دو جوان سوار پرایدی سراغم آمدند و چون به آنها اطمینان داشتم، همراه آنها سوار خودرو شدم.

دقایقی گذشت و آنها وارد پارکینگ خانه‌ای قدیمی شدند و من نیز که فکر می‌کردم مراسم در این خانه برگزار می‌شود، هیچ نگرانی‌ نداشتم.

هنوز دقایقی نگذشته بود که دو جوان در همان پارکینگ که پر از جعبه‌ بود و احتمال می‌دهم انبار باشد، با چاقو به سمتم آمدند. در آن لحظه بود که فهمیدم چه اشتباهی کرده‌ام. به آنها التماس کردم و اشک ریخته، اما اعتنایی نکردند و من را قربانی هدف شوم خود قرار دادند. هرچه فریاد زدم کسی صدایم را نشنید. من را به مرگ تهدید کردند و خواستند ساکت باشم.

دو جوان پس از اجرای نیت شوم‌شان در حالی که هوا تاریک شده بود، مرا در خیابانی خلوت از خودرو پیاده کرده و با سرعت پا به فرار گذاشتند.

وی افزود: در آن تاریکی شب نتوانستم شماره پلاک پراید آنها را یادداشت کنم و می‌خواهم که دو جوان شیطان‌صفت دستگیر شوند.

تیم تجسس پلیس با حساس بودن این سناریو خیلی زود وارد عمل شدند و در گام نخست به کمک دختر جوان توانستند خانه قدیمی را  شناسایی کنند.

در این مرحله ماموران با زیر نظر گرفتن این خانه که پارکینگش انبار پر از وسایل بود، توانستند یکی از دو جوان شیطان‌صفت را که «اصغر» نام دارد، دستگیر کنند.

اصغر قصد داشت خود را بی‌گناه معرفی کند، اما وقتی دختر فیلمبردار را پیش‌روی خود دید، ناچار لب به اعتراف گشود و همدستش «احمد» را معرفی کرد.

با اعترافات مرد شیطان‌صفت ماموران در اقدامی سریع و پیش از اینکه احمد از دستگیری همدستش باخبر شود، وی را دستگیر کردند.

احمد وقتی دید از سوی همدستش لو رفته لب به اعتراف باز کرد و پذیرفت با وی دختر فیلمبردار را فریب داده‌اند.

اصغر در بازجویی‌ها گفت: درخیابان بودم که دیدم این دختر جوان در حال انداختن بروشور داخل خانه‌ها و گذاشتن آن زیر برف‌پاک‌کن خودروها است، یکی از برگه‌ها را برداشتم و ماجرا را به دوستم گفتم. قرار گذاشتم وی را به بهانه داشتن جشن تولد به خلوتگاهی بکشیم. تصورمان این بود وی از ترس آبرو خطایی نکند، اما انگار اشتباه می‌کردیم. 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 6 فروردین 1396

نتیجه تصویری برای زن خیانتکار

زن خیانتکار وقتی دید مرد موردعلاقه اش با دختری جوان ازدواج کرده است روی به اعتیاد آورد و خودش را در منجلاب افیون غرق کرد.

این زن که از دست شوهر خشمگین خود فرار کرده و در خیابان ها آواره و کارتن خواب بود وقتی بازداشت شد گفت: احساس می کردم با ازدواج می توانم به آینده ام امیدوار باشم و بدون هیچ گونه شناختی از خواستگارم که علی نام دارد زندگی مشترکم را با او آغاز کردم اما خیلی زود با رفتارهای خشن همسرم متوجه اعتیاد او به شیشه شدم.

وی افزود: این در حالی بود که مجبور به سکوت بودم و نمی توانستم دوباره به خانواده آشفته پدری ام بازگردم. در همین زمان بود که اشتباهی بزرگ را مرتکب شدم ودر جست و جوی محبت وارد شبکه های اجتماعی شدم و با پسر جوانی به نام «جمشید» ارتباط برقرار کردم. او با جملات عاشقانه اش مرا وابسته خودش کرده بود تا این که پس از ماه ها رابطه پنهانی با وی روزی فهمیدم حمید با دختری ازدواج کرده است ازدواج او ضربه روحی شدیدی به من وارد کرد به طوری که برای فراموش کردن او به سمت موادمخدر کشیده شدم. از آن روز به بعد در کنار «علی» مواد مصرف می کردم تا این که پدرم متوجه موضوع شد و مرا در مرکز ترک اعتیاد بستری کرد. وقتی مواد را کنار گذاشتم پدرم اصرار می کرد از همسرم جدا شوم اما من که می دانستم مقصر خودم هستم به زندگی با او ادامه دادم. مدتی بعد و در حالی که دختری به دنیا آورده بودم «علی» متوجه ارتباط قبلی من با جمشید شد و از آن روز دیگر جانم در امان نبود او حتی به بچه ام رحم نمی کرد و خیلی واضح گفت ماراخواهد کشت.

مریم گفت:یک روز که او من و دخترم را در اتاقی زندانی کرد و گفت پس از مصرف مواد مارا خواهد کشت توانستم فرار کنم و چون می ترسیدم در خانه پدرم نیز امنیت نداشته باشم در خیابان ها سرگردان شدم و با تن دادن به هر کاری هزینه مواد و خوراکم را تهیه کردم تا اینکه دستگیر شدم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 3 بهمن 1395


( کل صفحات : 30 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی